تجدد ایرانی

تجدد در ایران پوسته‌ای بود بر پیکرۀ سنت‌زده. پوسته‌ای که نطفۀ آن در دوران مشروطه بسته شد و در دوران پهلوی کاملاً به سطح رانده شد.

آنچه همگان را به اشتباه انداخت همین دورنمای جامعۀ ایران بود. حتی روشنفکران جامعه که خود بر همین پوستۀ باریک حرکت می‌کردند متوجه اعماق جامعه یا نبودند یا روی آن حساب نکردند. آنچه اتفاق افتاد شکستن این پوسته و متلاشی شدن آن به درون و بیرون پیکرۀ سنتی بود. طوری که حل شد و از آن چیزی باقی نماند و اگر ماند به تدریج حذف شد، چه به زور، چه به قهر، چه به‌دلخواه. جوامع عمدتاً روستایی و البته لایه‌های سنتی شهرها که جذب پوستۀ متجدد نشده بودند که سهل است از آن تنفر هم داشتند، قدرت را قبضه کردند با تمام نفرتی که از مظاهر تجدد در وجود خود داشتند.

امروز شاید اگر نطفه‌های مجدد نوگرایی در عمق جامعه بسته می‌شد و شاید اگر این نوگرایی همان‌قدر ریشه‌دار می‌شد که باید، امید می‌داشتم که جامعۀ ما از درون نو شود اما ظاهراً با سیل پرشتاب و توفندۀ تحولات اجتماعی در غرب و شرق، ما مرتجعین چندهزارساله چاره‌ای جز پیروی از هر آنچه بر ما می‌گذرد نداریم ...

/ 1 نظر / 35 بازدید