قهرمان شکست‌خوردۀ مظلوم

شاید اینکه برای ما ایرانیان رنج بردن مایۀ افتخار است با علاقه و توجه بیش از حد ما به قهرمانان مظلوم رابطه‌ای داشته باشد. در فرهنگ ما مظلوم‌نمایی نیز بسیار رایج است. شاید این پدیده از مظلومیت تاریخی ما نشأت گرفته باشد. مظلوم نمایی و لذت پنهان آن در کنار افتخار به رنج بردن هرچه بیشتر و از سوی دیگر هیجان عظیم ایرانی در قبال قهرمانان مظلوم این قوم انگار هرسه مظاهر سه‌گانۀ یک پدیده یا درد یا اختلال فرهنگی بسیار ریشه‌دار باشد. این ملت درست است که در پس هزاره‌ها باقی مانده اما به قیمت رنج کشیدن و کشته دادن و شکنجه شدن و تحمل روزها و سالهای بسیار دردناک و سیاه موفق شده جسم فرسودۀ خود را در درازای زمان بر پا نگه دارد اما زخم کهنۀ این همه درد و رنج بر درون ناخودآگاهش به‌قوت باقی است. از ایرج که مظلوم بود و نماد ایرانیان بود و به دست دو برادر بزرگ‌تر مظلومانه کشته می‌شود تا سهراب که می‌توانست نجات‌بخش ایران باشد و به دست پدر مظلومانه کشته شد و سردمدار مظلومان پیش از اسلام یعنی سیاوش که با نامردی و جفای بسیار کشته شد، تا نمونه‌های قهرمانان مظلوم دوران اسلامی که هنوز هم داستان مظلومیت خارق‌العاده و وفاداری دردناک آنان را با آب‌وتاب فراوان و گزافه‌گوییهای عیان بر هر منبری فریاد می‌کنند، نمونه‌های مظلومیت تاریخی مردم ایران است. شاید تنها راه رهایی از این نگرش کهنه و روحیۀ مغموم بازآفرینی قهرمانانی پیروزمند برای این مرز و بوم است آن‌چنان که رستم در هفت‌خوان بود و کوروش در میان مردمان سرافراز و پیروزمند. انگار باید قهرمانی دوباره ایرانیان را زاده شود تا اسطورۀ قهرمان شکست‌خوردۀ مظلوم در برابر آن قهرمان پیروزمند رنگ بازد و به فراموشی سپرده شود.

/ 1 نظر / 28 بازدید

پيش از آن كه قهرماني ايراني زاده شود بايد اميد داشت تا ايران ، ايران شود و مردمانش ايراني....ملتي مغموم و دور از اصل خويش[ناراحت]