شبی تخم مرغی

امشب از آن شبهای خاکستری است. شبی که نصف بیشتر تخم مرغهایی را که خریده‌ای شکسته و داغون به آشپزخانه تحویل بدهی بهتر از این هم نمی‌شود. انگار یک عالمه دست گل دم در خانه‌ات گذاشته باشند و آنها را که می‌بینی ندانی برای از دست رفتن عزیزی آورده‌اند یا اینکه خبرهای خوبی شده است. بعد هم در همین گیجی بمانی. همه چیز معمولی است. باید در خانه به این طرف و آن طرف سرک بکشی و منتظر باشی ببینی چه می‌شود. می‌ترسی به چیزی دست بزنی و یک‌دفعه همه چیز نقش زمین شود. اگر با عینک یا بهتر بگویم با سمعک بدبینی به حرفهایی که می‌شنوی گوش کنی هرکدامشان مثل یک خمپاره برای پایین آوردن دیوارهای وجودت کافی است. با خودت می‌گویی شاید مادۀ سکرآوری بتواند کمکت کند اما اگر دقت کنی می‌بینی در همین حال و هوا هم حسابی در حال سکراتی. نمی‌دانی کجایی! نمی‌دانی کی هستی و چه کاره‌ای. سر و ته زندگی معلوم نیست. وسط هم ندارد. حداقل کاش بوی غذا موقع آشپزی به مشام هیچ مادری نمی‌خورد تا خودش اشتهایش را برای آن غذا از دست ندهد. این خودش از معضلات بزرگ است! به هر حال با زحمت چند تا از تخم مرغها را از مرگ حتمی نجات می‌دهی و همین قدری به زندگی امیدوارت می‌کند. رنگ زرد که خیلی‌ها آن را نشانۀ افسردگی و نفرت می‌دانند شادترین رنگ دنیاست. در خود زندگی دارد. برای همین است که زردۀ تخم مرغ زرد است. اما آن گلهای لعنتی هنوز خاکستری‌اند. نمی‌دانی پیام‌آور مرگ‌اند یا زندگی. مرگ یا زندگی. این دو کلمه سر و ته و میانۀ مسیر ما را در این دنیا تعریف می‌کنند. همین و بس. ... رنگی که به خاکستری زیاد می‌آد زرد است و چیزی که باعث می‌شود این ترکیب رنگ قشنگ امشب شامل حال من شود دیدن چهرۀ پیرمرد دوست‌داشتنی خانه‌مان است که بعد از نوش جان کردن چند تا شیرینی کماج خوشمزه که شکمش را سیر کرده به خواب لذت‌بخشی فرو رفته ... دوست داری هی نگاهش کنی در حالی که جعبۀ شیرینی هنوز کنارش روی تخت است.

/ 2 نظر / 28 بازدید

کاش زندگی پر از زرده تخم مرغهای قشنگ باشه کاش آدمی قدرتی داشت که میتونست جلوی شکستن تخم مرغها رو یا حتی ترک خوردنشون رو بگیره..... کاش.....

کاش همیشه چیزهایی وجود داشته تا با دیدنشون بشه ناخوشایندی‌ها رو فراموش کرد