عقل ...

این حدیثی است که بر دیوار خواندم از امام حسن. برای من نکته‌ای که در آن نهفته است به تعریف عقل بازمی‌گردد. واژۀ دوم. عقل که در اینجا برترین نوع آن رفتار نیکو با مردمان خوانده شده همان عقل تشخیص‌دهندۀ منفعت و صلاح است. همان که اگر امروز هم کسی آن را داشته باشد و بتواند زندگی خود را بر طبق آن نظم دهد و صلاح کار خود را برگزیند، او را آدم عاقلی می‌دانیم. پیداست که در این حدیث خوشرفتاری با مردم نوعی سرمایه‌گذاری به حساب می‌آید که بازگشت آن به انسان سرشار از منافع است. این همان عقلی است که وقتی خداوند انسان را از عذاب جهنم می‌ترساند به او می‌گوید مگر تعقل نمی‌کنی و مگر نمی‌توانی صلاح آیندۀ خویش را بشناسی و خود را از آن آیندۀ شوم برهانی و نفع خود را در این میان تشخیص دهی! این عقل همان مآل‌اندیشی است. اما در نمونه‌های دیگر که از تفکر در شگفتیهای جهان پیرامون ذکر می‌شود آثاری اندک از تفکر ناب دیده می‌شود اما آنها هم اکثرا با هدف تصمیم‌گیری در بارۀ عاقبت فرد و رستگار شدن اوست و جهت‌گیری آن نه در راستای کسب شناخت صرف از جهان، که در تشخیص صلاح و زیان است.

پس فرق دارد با خرد نقاد که بنیان مفاهیم را زیر سؤال ببرد و برای هر توضیح و توجیهی بدیل بیاورد و به هر گزاره‌ای چرا بگوید و آزادانه به دنبال ریشه‌ها و علل باشد. این یکی پدیده‌ای است که ظاهرا به طور رسمی از یونان باستان پا به عرصۀ شناخت گذاشته است. پس مفاهیم را با هم خلط نکنیم! 

/ 1 نظر / 16 بازدید
دزیره

چرا کامنت دونیای بالا بسته است من اونجا کار داشتم:))